|
بعد از تو من چگونه فراموش می كنم
نویسنده : نمیدونم
نميدانم چرا رفتی!!! نميدانم چرا !!! شايد خطا کردم ؟! *** و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی *** بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد *** *** *** *** ***
می خواهم این آخرین ملودی اشک های بی وقفه ام باشد که تنها خاطراتم را می شوید و رده پاهای سربی حکاکی شده ی قلبم را به یادگار می گذارد . شاید روزی ، تنها رده پاهای بر جای مانده هم با آتش نفرت گداخته شود و از تنها دریچه احساسم سفر کند و تنهایم بگذارد تا شاید فراموش کنم دردهای زمان عبورشان را . این ملودی سالهای سکوت و این خاطراتی که رنگ قهوه ای نسکافه ای کهنه خاطرات عاشقانه دارد روزی می رسد رنگ قهوه ای سوختهِ فرسودگی گیرد و روزی در دوردست ها رنگ بی وجود فراموشی خواهد گرفت ، حتی اگر تلخ ، تلخ تر از طعم تلخ جدایی ، تنها زمان این را ثابت خواهد کرد .فقط کافیست مدتی چشم انتظار بمانی به حرف هایی هرچند بیهوده خواهی رسید . عاشقانه های دختر کوچک احساساتی امشب در آخر همین مهتابی شبِ ساکت ، متلاطم از تیک تاک های پر تکرار ساعت که مدام به یاد می آورد لحظه را دریاب ، پایان می پذیرد . ملودی سکوتم را و خاطراتی که هیچگاه وجود نداشت و اسم سوخته را یدک می کشید به پایان می برم زیرا دیگر احساسی وجود نداردتا سرازیر شود و این پازل هفت رنگ سیاه سفید را عاشقانه کنار هم چیند. "تمام است این ملودی عاشقانه دیرین" «مریم پاییز»
امشب شب تولد کسی هست که فکر نمی کنم کسی رو به اندازه اون تویِ دنیا دوست داشته باشم. می دونم که هیچ وقت هم کسی پیدا نمیشه که به اندازه اون دوستش داشته باشم . امیدوارم به همه ی آرزو های قشنگت برسی عزیزم . ( تولدت مبارک تنهاترینم )
تمام پنجره حجمی تهی است و یک صدای خسته که می پیچد مدام در دهلیز *** نگاه می کنم اما کسی نمی بینم کجایی ای نفس درد چرا دوباره آمده ای از گذشته از دیروز و سالهاست که دیروز ،روز نابودی است و روز گر گرفتن چشمان من و گریه تو *** صدای آن ترکش را می گویم صدای آن ترکش آن هجوم شوم که ناگاه درون سنگرمان پیچید و بین من و جهان و تو پرده ای آویخت *** کجایی ای همه خوبی چرا نمی بینم چرا نمی گویم کجای درد نفس می کشی چرا صدای تو خسته است و این چنین کشدار و می پیچد مدام در دهلیز *** و من همیشه ترا پشت پرده می بینم کنار پنجره آن سوی باغ پشت درختان زرد خانه های حقیری که در دو سوی خیابان روییده مثل قارچ *** و قارچ ها همه سمی هستند زمان ،زمان گذشته است و یک صدای گیج که می خواند در انتهای خیابان و می گذرد و پشت پرده های جهان محو می شود *** نگاه می کنم اما کسی نمی بینم تمام منظره حجمی تهی است و یک صدای خسته که می پیچد مدام در دهلیز ***
چند لحظه سکوت به احترام مرگ تنها کبوتر عشق ! چند ثانیه لبخند به یاد خاطرات گذشته ! چند قطره اشک به یاد روزهای دلشکستگی ! چند ... برای دل گفته های ، نگفته ! وچند آه ه ه ه ه از ته دل برای روزهای تنهایی ! و یک روز دیگر انتظار «نه نه نه » این باور اشتباه توست (دیگر انتظاری در کار نیست ) انتظار کشیدن کار آدم های احمق است (تا امروز احمق بودم ولی دیگر نخواهم بود). حالا به حرف تو رسیده ام آدم یک اشتباه را 2 بار تکرار نمی کند (گرچه هزار بار تکرار کردم ولی دیگر بر روی تمامی امید های پوچم خط زرد تنفر می کشم ) . «مریم پاییز»
|
About![]()
Archivesشهریور 1388اسفند 1387 شهریور 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 Links
::.فریادهایی از جنس خاموشی.:: |